تبلیغات
عشق پژمرده - مرد و سیگارش .... .

مرد و سیگارش .... .

مرد بغض نمیکند . . .

مرد گریه نمیکند . . .

مرد نمی شِکند . . .

فقط سیگاری روشن میکند و آرام و بی صدا لابلای دود و شعر میمیرد . . .



سیگار هایم ؛ بوی خون گرفته این روزها . . .

رگ هایم ؛ بوی دود . . .



وقتی یه زن سیگار کشید ؛ یعنی دیگه گریه جواب نمیده . . .

و وقتی مردی اشک ریخت بدون کار از سیگار کشیدن گذشته . . .



سیگار که نمیکشم هوس و بوی سیگار در سرم غوغا میکند  . . .

سیگار که میکشم بوی تو در سرم میپیچد . . .

آخر همه جا به تو می رسم !

با اینکه میدانم دیگر هیچ گاه به تو نمیرسم . . .


.


سیگارها برایم دو دسته اند :

سیگارهای قبل از دیدنت و سیگارهای پس از رفتنت !

هر دو برایم حس غریبی دارند :

اولی ، به خاطر دلهره ی نیامدنت

و دیگری از ترسِ دیگر ندیدنت . . .





موضوع: شعر عاشقانه،
[ سه شنبه هشتم مهر 1393 ] [ ساعت 09 و 49 دقیقه و 35 ثانیه ] [ !!Aria!! ]