تبلیغات
عشق پژمرده - امشب...

امشب...


امشب از اون شباست که من دوباره دیونه بشم

تو مستی و بی خبری اسیر میخونه بشم

امشب از اون شباس که من دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم

دلم گرفت از آسمونهم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقد غمه دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم

من به زمینو آسمون دست رفاقت نمی دم

از این همه دربه دری تو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگیاین انتهای طاقته

از این همه دربه دری دلم رسیده جون من

به داد من نمی رسهخدای آسمون من

دلم گرفت از آسمونهم از زمین هم از زمون

تو زندگیم چقد غمهدلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتیتلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسموندست رفاقت نمی دم




موضوع: شعر عاشقانه،
[ شنبه نهم دی 1391 ] [ ساعت 23 و 10 دقیقه و 26 ثانیه ] [ !!Aria!! ]