تبلیغات
عشق پژمرده - مسافر خسته من

مسافر خسته من

 

آهای مسافر خسته من


دستت را بگذار بر روی دل من

 میبینی که من نیز مثل تو خسته ام


 میبینی که من نیز مثل تو با غمها نشسته ام.

آهای مسافر خسته من ،

عاشق دل شکسته ات شده ام


 ببین مرا که محو نگاه زیبایت شده ام.

من اینجا و تو آنجا هر دو دلشکسته ایم ،

تا اینجا هم اگر نفسی است برای هم زنده ایم.

من برای تو میشکنم و تو برای من ،

راه راست بی فایده است ،

تقلب میکنیم تا زندگی مات شود در این دایره غم…

آهای مسافر خسته من


 شب آمده و باز هم یاد تو در دلم


ستاره ها خاموش


من مانده ام و وجودم که در حسرت است


در حسرت یک آغوش ….


آغوشی که لذتش تنها با تو است


دنیا خواب است


کاش بودی که بیداری ام تا سحر عادت است.

آهای مسافر خسته من


کجا میروی


جایی نداری برای رفتن


همه جا ماندنیست


جز اینجا که نمیتوانیم بمانیم برای هم….

شعر غم میخوانم و اشک در چشمانت ،


غم برای یک لحظه رود درمان میشود آن درد حال پریشانت.

من برای تو فدا میشوم و تو برای من ،

همه وجودم فدایت ،

تو آرام بمان تا خیالش راحت شود دل من..

آهای سرنوشت ،


با ما هم؟ ما که در زندگی به ناحق باختیم و چیزی نگفتیم،

  در آتش عشق سوختیم و باز هم سکوت کردیم


  با غمها همنشین بودیم و با حسرت نشستیم


هر چه رفتیم،

آخر راه بن بست بود و باز هم نشکستیم!


رفتیم و رفتیم تا آخر راه ،

آخرش پیدا نشد و ما نشستیم چشم به راه…


آهای مسافر خسته من ،

دستت را بگذار در دستان من …

میبینی که تا اینجا هم با تو ماندم،

گفته بودم تا آخرش ،


آخر قصه  را هم برایت خواندم….





موضوع: شعر عاشقانه،
[ چهارشنبه دوازدهم مهر 1391 ] [ ساعت 11 و 30 دقیقه و 25 ثانیه ] [ !!Aria!! ]