تبلیغات
عشق پژمرده - .

.


کاش آن شب را نمی آمد سحر


کاش گم در راه پیک بد خبر


ای عجب کان شب سحر اما به ما


تیره روزی آمد و شام دگر


دیده پر خون از غم هجران و او


با لب خندان چه آسان بر سفر


ای دریغ از مهربانی های او


دست پر مهر آن کلام پرشکر


غصه ها پنهان به دل بودش ولی


شاد و خرم چهره اش بر رهگذر


در ارزان زان ما بود ای دریغ


گنج پنهان شد به خاک و بی ثمر


تا پدر رفت آن سحر از پیش رو


بی نشان را خاک تیره شد به سر



[ شنبه بیست و دوم بهمن 1390 ] [ ساعت 20 و 07 دقیقه و 02 ثانیه ] [ !!Aria!! ]