تبلیغات
عشق پژمرده - میخوام حرف بزنم

میخوام حرف بزنم

http://up.iranblog.com/Files/222f0494d58b472ea992.jpg
اینبار میخوام خودم حرف بزنم بنویسم دوباره
قلمم را در دست میگیرم اما دستانم سرد است
یخ زده ام با سختی نوشتن را شروع میکنم
میخوام از اون روزایی بنویسم که تنها درد و رنجم شکستن نوک مدادم بود
میخوام از آن روزی بنویسم که زندگی معنی نداشت فقط خوشی بود
میخوام از آن روزی بنویسم که همه بودن هیچ کسی طعم تنهایی رو نچشیده بود
میخوام از اون روزایی بنویسم که کسی دل کسیو نمیشکست
میخوام بنویسم همین
از اون همه خاطره
از اون همه احساس و محبت
از اون همه شادی و نشاط
حالا از چی بنویسم؟
از دلواپسی؟
از بی مهری؟
از غرور؟
از تنهایی؟
از بی وفایی؟
از دو رویی و دروغ؟

یادش بخیر اون روزی که تنهاییو حس نمیکردم اما حالا روز به روز تنهاتر میشم
یادت بخیر عمر بر باد رفته




موضوع: شعر عاشقانه،
[ سه شنبه یکم آذر 1390 ] [ ساعت 22 و 15 دقیقه و 03 ثانیه ] [ !!Aria!! ]